تبليغاتX
شهید گمنام - آثار برگزیده دانشجویان در مسابقات هنری دانشکده

پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384

آثار برگزیده دانشجویان در مسابقات هنری دانشکده

در این قسمت گوشه هایی از آثار دانشجویان دانشکده که در مسابقات هنری "نور" شرکت کرده اند را برای شما می آوریم که امیدواریم مورد استفاده قرار گیرد.

 

آدينه است و نگاههاي خسته ي شهر منتظر كسي است.

بي رنگي خورشيد، بغض آسمان، زانوان خاكي درختان، صداي گرفته ي آب و حنجره ي از كار افتاده ي چكاوكها، همه نشاني از انتظار دارند و من دوباره پر شدم از پيچك يادت.

مي خواهم باز هم از تو بنويسم، فقط از تو و براي تو، خواب من امروز و تمام ياسها، خواب مردي از قبيله ي باران را مي بينند كه در كوچه احساسشان قدم مي زند و گه گاه بر انتظار قدمش تسبيح شبنم بدست گرفته و دعا مي كنند، مي شنوي؟ ترانه ي غربت را كه از پرندگان دل شكسته سر مي دهد، مي شنوي؟ حتما نخواهي گفت كه به آمدن بهار هنوز وقت باقي است. ببين زمين براي تو، هم انتظار شده است؛ كوير اين قلب شرحه شرحه ي زمين را، گواه سخن مي گيرم. و تو اين تشنه ي خاكي را درياب و سيراب كن تا زخم هاي كهنه اش در سايه سار نگاه مهربانت التيام يابد.

ببين درختان را ! به احترام آمدنت سالهاست كه ايستاده اند، پايشان خسته است. آنان را تواني حتي براي زانو زدن نيست، گلها و برگهاي درختان حتي براي آمدنت و مهربان نگاهت دست تكان مي دهند، تا بيايي.

«ما را درياب اي اميد بخش همه ي انسانهاي ستمديده در طول تاريخ و اي تحقق بخش وعده هاي همه ي انبياء و اي حركت بخش همه ي متقيان منتظر.

                                                                                   

اصغر هاشمي

نفر برگزیده مسابقات هنری نور – رشته قطعه ادبی (سخنی با امام زمان"عج")

 

 

 

گريه كردم تمــــام شبـــــم را                                         

فكر كردم كه رنجيـــــده از من

 قهر كرده و يا غصه دار است

يا كه كار بدي ديـــــده از مــن

 

صبح ديدم كه بوي فرشتـــه

در حياط دلــــم خانـــه كـرده

يك نفـر آمده مــــوي مــن را

با نفسهاي خود شانه كرده

 

پشــــت ديــــوار قلبم نوشته:

شاعر مــاه و باران كجايــي؟!

كاش مي شد شبيه گذشته

نيمه شب ها كنـــــارم بيايي

 

اين همه از كوير و زمستان

از نگاه ستــــــاره سـرودي

راستش را بگو دختر خـوب

ياد نقـاش اينها نبـــودي؟!!

 

گريــــه كـــردي و بـال فرشتــه

خيــــس شــــد از نگــــاه تر تو

خواب رفتي نديدي كه دستــم

بالشي شــــد به زير ســـر تـو

 

گريه كردي دلـت با صفا شد

آمدم تا كه تنهــــــا نمــــاني

مثل سابق سراغــــم بيايي

نغمه هاي بهشتي بخواني!

 

                                                                                 زهرا توقع همداني

                                                   نفر برگزیده مسابقات هنری نور – رشته شعر

 

 

                  

 

         اللهم ارني الطلعة الرشيدة و الغرة الحميدة و اكحل ناظري بنظرة منّي اليه

پرواز آسماني است و غروب غربتي. چشمانم از تحمل انتظار سر بزيرند از اشك و دهان تشنه ام، مرثيه خوان بركه هاي فراموشي است. آن كه از ابتداي آب مي آيد، و كوزه هاي مهرباني را هديه مي كند، هنوز هم در پشت آفتاب انتظار ميسوزد و زخم سينه اش قلبها را دهان گشوده  كه تولد فرياد را زنده دارند. دلم پروانه‌ي توست. پروانه اي تشنه وصال كه در آبي دلت به پرواز درآمده. دلم هميشه حس پروانگي را در انتظارت داشته.

دلم برگ ريزان عشق را ديده است، اما بر تن درختان بهاريش لرزهاي نيفتاده است. اي آسمان! من هرگز كوچ نكرده ام.  اگر چه سيلي سرما بر من نواخته شد و آتش خشم بر جان و تن من. مي بيني كه دلم پروانه اي است كه عشقش سوختن است. باران مي داند كه در شعله ها جان ميگيرد و حس پروانگي را اينگونه آموخته است.

دلم هنوز كه هنوز است، صبح جمعه كه ميشود ندبه نمي خواند، ندبه مي كند در حسرت دوباره ديدار. جمعه كه از راه مي رسد انگار تمامي گلها بي تاب مي شوند و آسمان صبح جمعه براي طلوع، بيتابي مي كند. وقتي زمزمه دعا به آسمان مي رسد، سخت است براي من تحمل ديگران و نديدن تو و دشوار است نشنيدن صداي تو حتي به نجوايي آرام. صبح جمعه كه مي رسد اشك شوق بر سيماي دلم جاري مي شود. مي دانم كه تو مي داني، چون در ميان هايي تو ما را دوست داري.

مي گويند تو دوري تا از ديدار تو محروممان كنند مي گويند تو دست نيافتي هستي تا از اميد ديدارت دست بكشيم، مي گويند انتظار طولاني نشانه نيامدن است، تا باورمان به آمدنت را از ما بگيرند. اما تو ميايي!!

آنها كه هنوز اسبهاي انتظار را تا دروازه دل به استقبال تو مي برند،افسانه نيستند، منتظراني اميدوارند…… پس تو مي آيي: اي تفسير وصال.

                                                                                      فاطمه ستاری

 

 

نوشته شده توسط میثم در 14:3 |  لینک ثابت   •