تبليغاتX
نجوای غریب

دوشنبه یکم آبان 1385

بحول و قوه الهی سعی دارم که دوباره وبلاگم رو آپ کنم

انشاء ا..

نوشته شده توسط منتظر در 16:38 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384

نجواهای عاشقانه دانشجویان با یار غائب از نظر در قالب مسلبقه شمیم یار

اي تنها بهانه من براي زيستن !

دلهاي خسته از ظلم و جور زمانه، چشمهاي دوخته شده به جاده بي‏انتهاي انتظار،منتظر شنيدن اين خروشند: يا اهل العالم انا المهدي

روح ا.. اميني

 

اي تنها بهانه من براي زيستن !

چه بسيار لحظه هايي كه بي ياد تو سپري كردم. شرمنده ام آقا ! اما اكنون آمده ام تا دل را ، همه و همه دل را تقديم تو كنم ، مگو كه دير شده ، مپرس كه تا بحال كجا بوده ام  كه به خدا رسم مهرباني تو چنين نيست.

ماجده اماني

 

اي تنها بهانه من براي زيستن ! 

و اي كسيكه شقايقهاي عاشق ، شكوفايي خود را وامدار وجود نازنين تو هستند. هر صبح كه با نواي دلنشين اذان بر سر سجاده عشق مي نشيم ، دستانم را به سوي او كه انيس دلهاي خستگان است بالا برده و عاجزانه مي خواهم كه هر چه زودتر ديدگان اشكبارم را ميزبان جمال دلرباي تو گرداند.

حكيمه صالحي 

 

اي تنها بهانه من براي زيستن !

كاش مي شد از كوچه باغهاي انتظار ، در اين آدينه ، شميم دلكش ظهور را حس كرد . كاش نواي ذلنشين انا المهدي را با حضور سبزت در اين ماه الهي طنين انداز مي كردي. و اي كاش غربت و دلتنگي غريبانه ما را پاياني بود به اندازه «طرفة عيناً ».

خانم صديقي

 

اي تنها بهانه من براي زيستن !

شقايقها در انتظار ديدنت تشنه و بي تابند و بلبلان در زير خفقان،آواز خواندن را از ياد برده اند. اي پايان عطش ، خفقان و انتظار

العجل   العجل

فاطمه باباعلي

 

اي تنها بهانه من براي زيستن ! 

گاه و بي گاه شوق پرواز مرا فرا مي گيرد ، اما با بالهاي شكسته چگونه ؟! پس كي مي آيي اي منجي شكسته بالان منتظر؟!!

فاطمه باباعلي

اي تنها بهانه من براي زيستن !

كافي‏است دفتر عمرم تورقي شود،تا بتْوان تمام واژه هاي آنرا در يك كلام معنا كرد؛ و آن عشق مهدي (عج) است.             

فاطمه باباعلي

 

اي تنها بهانه من براي زيستن !

تا به كي در فراقت گريستن ، زود بيا و شادم كن ، از اين گمراهي رهايم كن.

احمد كريمي

 

اي تنها بهانه من براي زيستن !

چه سخت است ديدن همگان و نديدن تو، چه دشوار است شنيدن صداي ديگران و محروم ماندن از آواي دل انگيز تو ؛ تو را به كدامين آيه شكوهمند ، به كدامين واژه سرشار از نور سوگند دهم كه مرا از لبخندت محروم نسازي. دلهاي ما منتظر  و چشمهاي ما به راه ،

در انتظار توايم مهدي جان!

زهرا آوريده

 

اي تنها بهانه من براي زيستن !

سالهست چشمهايم در پشت ديوار ديدن تو محبوس مانده اند ، شنيده ام كه تو بر خاك قدم مي گذاري ،‌آيا ديدگان عاشق من كمتر از خاك است؟!

بيا !‌ بيا كه وقت تو بسيار و وقت من تنگ است.

راحله فرزانه موحد

 

اي تنها بهانه من براي زيستن !

و اي مونس تنهايي ام! لحظه لحظة عمر را با تو و به ياد تو مي گذرانم، تا تو بيايي .                                              

فقيهه قوقئي

 

اي تنها بهانه من براي زيستن ! 

قلبم با تپش خود، با گفتن ذكر خدا، همواره به ياد توست وپلك چشمم هر بار كه بسته مي شود به اميد ظهور تو باز مي گردد؛و نفسم درنمي گيرد مگر با ذكر يا مهدي(عج)؛و هر بار كه اين اسم‏زيبا را صدا مي‏زنم،لبهايم مانند بازشدن غنچه شكفته مي‏شود. 

مهدي‏اكبري

 

اي تنها بهانه من براي زيستن !

تا كي چو خورشيد در پس ابر زيستن، عمري گذشت و ندانستم كيستي! پس كي برون مي شوم از اين نيستي !                

محسن توكلي

 

اي تنها بهانه من براي زيستن ! 

در اين دنياي بي رحم،آنچنان خسته وبي تابم كه پروازي ابدي را به انتظار نشسته ام.در كوچه پس كوچه هاي گذر عمر، تنها به اميد بودنت نفس

مي كشم.                                       

مرضيه قانعي

 

اي تنها بهانه من براي زيستن !

اي كه شمشيركج تو راست كند قامت دين را و هم عدل تو،قامت ما را،كه از هجر خميده است.                             

مصطفي دلاوري(سده)

 

اي تنها بهانه من براي زيستن ! 

من به يك روز سپيد، چشم دل دوخته ام، لب گلخانه نور،

          قدم سبز تو را،منتظرم.                                             

 زهرا قانعي

نوشته شده توسط منتظر در 14:26 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384

آثار برگزیده دانشجویان در مسابقات هنری دانشکده

در این قسمت گوشه هایی از آثار دانشجویان دانشکده که در مسابقات هنری "نور" شرکت کرده اند را برای شما می آوریم که امیدواریم مورد استفاده قرار گیرد.

 

آدينه است و نگاههاي خسته ي شهر منتظر كسي است.

بي رنگي خورشيد، بغض آسمان، زانوان خاكي درختان، صداي گرفته ي آب و حنجره ي از كار افتاده ي چكاوكها، همه نشاني از انتظار دارند و من دوباره پر شدم از پيچك يادت.

مي خواهم باز هم از تو بنويسم، فقط از تو و براي تو، خواب من امروز و تمام ياسها، خواب مردي از قبيله ي باران را مي بينند كه در كوچه احساسشان قدم مي زند و گه گاه بر انتظار قدمش تسبيح شبنم بدست گرفته و دعا مي كنند، مي شنوي؟ ترانه ي غربت را كه از پرندگان دل شكسته سر مي دهد، مي شنوي؟ حتما نخواهي گفت كه به آمدن بهار هنوز وقت باقي است. ببين زمين براي تو، هم انتظار شده است؛ كوير اين قلب شرحه شرحه ي زمين را، گواه سخن مي گيرم. و تو اين تشنه ي خاكي را درياب و سيراب كن تا زخم هاي كهنه اش در سايه سار نگاه مهربانت التيام يابد.

ببين درختان را ! به احترام آمدنت سالهاست كه ايستاده اند، پايشان خسته است. آنان را تواني حتي براي زانو زدن نيست، گلها و برگهاي درختان حتي براي آمدنت و مهربان نگاهت دست تكان مي دهند، تا بيايي.

«ما را درياب اي اميد بخش همه ي انسانهاي ستمديده در طول تاريخ و اي تحقق بخش وعده هاي همه ي انبياء و اي حركت بخش همه ي متقيان منتظر.

                                                                                   

اصغر هاشمي

نفر برگزیده مسابقات هنری نور – رشته قطعه ادبی (سخنی با امام زمان"عج")

 

 

 

گريه كردم تمــــام شبـــــم را                                         

فكر كردم كه رنجيـــــده از من

 قهر كرده و يا غصه دار است

يا كه كار بدي ديـــــده از مــن

 

صبح ديدم كه بوي فرشتـــه

در حياط دلــــم خانـــه كـرده

يك نفـر آمده مــــوي مــن را

با نفسهاي خود شانه كرده

 

پشــــت ديــــوار قلبم نوشته:

شاعر مــاه و باران كجايــي؟!

كاش مي شد شبيه گذشته

نيمه شب ها كنـــــارم بيايي

 

اين همه از كوير و زمستان

از نگاه ستــــــاره سـرودي

راستش را بگو دختر خـوب

ياد نقـاش اينها نبـــودي؟!!

 

گريــــه كـــردي و بـال فرشتــه

خيــــس شــــد از نگــــاه تر تو

خواب رفتي نديدي كه دستــم

بالشي شــــد به زير ســـر تـو

 

گريه كردي دلـت با صفا شد

آمدم تا كه تنهــــــا نمــــاني

مثل سابق سراغــــم بيايي

نغمه هاي بهشتي بخواني!

 

                                                                                 زهرا توقع همداني

                                                   نفر برگزیده مسابقات هنری نور – رشته شعر

 

 

                  

 

         اللهم ارني الطلعة الرشيدة و الغرة الحميدة و اكحل ناظري بنظرة منّي اليه

پرواز آسماني است و غروب غربتي. چشمانم از تحمل انتظار سر بزيرند از اشك و دهان تشنه ام، مرثيه خوان بركه هاي فراموشي است. آن كه از ابتداي آب مي آيد، و كوزه هاي مهرباني را هديه مي كند، هنوز هم در پشت آفتاب انتظار ميسوزد و زخم سينه اش قلبها را دهان گشوده  كه تولد فرياد را زنده دارند. دلم پروانه‌ي توست. پروانه اي تشنه وصال كه در آبي دلت به پرواز درآمده. دلم هميشه حس پروانگي را در انتظارت داشته.

دلم برگ ريزان عشق را ديده است، اما بر تن درختان بهاريش لرزهاي نيفتاده است. اي آسمان! من هرگز كوچ نكرده ام.  اگر چه سيلي سرما بر من نواخته شد و آتش خشم بر جان و تن من. مي بيني كه دلم پروانه اي است كه عشقش سوختن است. باران مي داند كه در شعله ها جان ميگيرد و حس پروانگي را اينگونه آموخته است.

دلم هنوز كه هنوز است، صبح جمعه كه ميشود ندبه نمي خواند، ندبه مي كند در حسرت دوباره ديدار. جمعه كه از راه مي رسد انگار تمامي گلها بي تاب مي شوند و آسمان صبح جمعه براي طلوع، بيتابي مي كند. وقتي زمزمه دعا به آسمان مي رسد، سخت است براي من تحمل ديگران و نديدن تو و دشوار است نشنيدن صداي تو حتي به نجوايي آرام. صبح جمعه كه مي رسد اشك شوق بر سيماي دلم جاري مي شود. مي دانم كه تو مي داني، چون در ميان هايي تو ما را دوست داري.

مي گويند تو دوري تا از ديدار تو محروممان كنند مي گويند تو دست نيافتي هستي تا از اميد ديدارت دست بكشيم، مي گويند انتظار طولاني نشانه نيامدن است، تا باورمان به آمدنت را از ما بگيرند. اما تو ميايي!!

آنها كه هنوز اسبهاي انتظار را تا دروازه دل به استقبال تو مي برند،افسانه نيستند، منتظراني اميدوارند…… پس تو مي آيي: اي تفسير وصال.

                                                                                      فاطمه ستاری

 

 

نوشته شده توسط منتظر در 14:3 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384

تبریک

محبت مردم به حسين‏بن‏على (عليه‏السّلام) ضامن حيات و بقاى اسلام است.

مقام معظم رهبری

 

میلاد سراسر نور کشتی نجات بشریت حضرت اباعبدا..الحسین(ع)،           امام العارفین حضرت سجاد (ع)

و مظهر ادب و مردانگی، ساقی العطاشا حضرت ابالفضل العباس(ع)

 برهمگان مبارکباد.

 

شخصيت امام سجاد (عليه‏السّلام) از آن شخصيتهاى دست نيافتنى است. نه اين‏كه فقط در عمل دست نيافتنى است، حتّى در ذهن هم دست نيافتنى است. از آن خورشيدهاى تابانى است كه ما فقط مى‏توانيم شعاعش را از دور ببينيم.

مقام معظم رهبری

 

احتیـــــــاج آنجـــــا ندارد سایبـــــــان              شمس در خاک است نی در آسمان

 

نوشته شده توسط منتظر در 16:31 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم شهریور 1384

نکات تفسیری

كهيعص، ذِكر رَحمُة رَبّك عُبدُه زَكرَیا

 

در تفسير برهان از اکمل الدین صدوق نقل شده که سعدبن‏عبدا..قمی محضر حضرت امام حسن عسگری (ع) رسيد، خواست مسائلی را از آن حضرت سوال کند، امام فرمود : از نور چشمم ـ مهدی (عج) ـ  بپرس. سعد گفت: از ایشان پرسيدم: یابن رسول ا.. (ص) از تأویل « كهيعص »  باخبرم فرما. ایشان فرمودند: این حروف از اخبار غیبی است که خداوند بنده اش زکریا را بر آن واقف کرد؛ سپس بر محمد (ص) حکایت فرمود؛ بدين بيان که زکریا از خداوند خواست که نامهای پنج تن را به او بياموزد، جبرئيل آمد و تعلیمش داد. زکریا هر وقت نام «محمد، علی، فاطمه و حسن»(عليهم‏السلام) را ياد می کرد غصه اش برطرف می شد ولی همینکه نام « حسین(ع) » را ياد می کرد، بغض گلویش را می فشرد و دلش می لرزید. از خداوند دلیل این امر را پرسيد؛ خداوند ماجرای کربلا را برایش شرح داد و فرمود : در « كهيعص » كاف، كربلاست؛ هاء،هلاکت و شهادت عترت رسول ا.. (ص)؛ ياء، یزید(لع) که قاتل حسین است؛ عين، عطش و صاد، صبر ايشان مي باشد.

برگرفته از کتاب قاموس قرآن سید علی اکبر قرشی  ج6 ص 166
 

 

نوشته شده توسط منتظر در 15:11 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم شهریور 1384

آداب تلاوت قرآن

تلاوت آيات قرآن كريم، مانندِ تمامي عبادات اسلامي داراي آدابي ويژه مي باشد . آداب تلاوت قرآن شامل آداب ظاهري و آداب باطني است كه به طور مختصر به بيان برخي از آداب ظاهري قرآن مي پردازيم .

ادب اول: حالت قاري

قرائت كننده قرآن بايستي با وضو باشد و نبز شايسته است كه رو به قبله باشد و سر خود را پايين بيندازد ، چهار زانو بنشيند و به جايي تكيه نكند و نشستن او با چهره متكبران نباشد ؛ اگر چه تنها نشسته باشد چنين انگارد كه در برابر استاد خويش قرار دارد . اگر كسي قرآن را بدون وضو و در حال خوابيده و در رختخواب هم بخواند فضيلت دارد اما فضيلت آن كمتر است .

 

ادب دوم: مقدار قرائت

ازامام صادق (ع) روايت است كه فرمودند: «القُرآنُ عَهدَ الله اِلي خَلقِه فَقَد يَنبَغي لِلمَرءِ المُسلِمِ اَن يَنظُر في عَهدِه و أَن يَقرأَ في كُلِ يَومٍ خَمسِينَ آيَةً» يعني قرآن كريم، پيمان خداوند با مردم است و سزاوار چنان است كه هر فرد مسلمان در پيمانش بنگرد و از آن روزي پنجاه آيه بخواند .

همچنين در  روايات پيامبر اكرم و ائمه معصومين ( عليهم السلام ) از قرائتي كه مقدارش بسيار و تفقه و تدبر در آن كم باشد نهي گرديده است .

 

ادب سوم: نحوه قرائت

مستحب است كه قرآن به ترتيل يعني آهسته و هموار خوانده شود زيرا مقصود از قرائت ، تفكر است و ترتيل به تفكر كمك مي كند. ام سلمه در وصف قرائت پيامبر(ص) مي گويد: « آن حضرت قرآن را آهسته، هموار و حرف حرف مي خواندند.»

امام صادق (ع) فرموده است:« قرآن را فصيح و صحيح و با لحن عربي بخوانيد ، زيرا قرآن عربي است. » و در قرآن نيز مي خوانيم كه : وَرَتِّلِ القُرآنَ تَرتِيلاً » و ترتيل، رعايت وقف ها و روشن ادا كردن حروف است.

از امير المؤمنين در معناي ترتيل چنين نقل شده است:« آن را روشن و هموار بخوان و مانند شعر تند مخوان و چون دانه هاي ريگ از  هم پراكنده نكن و دلهاي سخت را با تلاوت نرم كن و نبايستي همت شما رسيدن به آخر سوره باشد.»

نوشته شده توسط منتظر در 15:4 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام مرداد 1384

تسلیت

ایام شهادت غمبار مادر صبر ، بی بی زینب کبری (س) بر دروستداران حضرتش تسلیت باد.

 

غمنامه حزین قافله سالار كربلا - حضرت زینب (س)  کنار نعش خونین برادر در عصر عاشورا

 

.... ای محمدی كه فرشتگان آسمان بر تو درود می فرستند، این حسین است که به خون آغشته و اعضایش از هم جدا شده و این دختران تو هستند که اسير شده اند.

 به محمد مصطفی (ص) و فاطمه زهراء (س) و به حمزه سید الشهداء (ع) شِكوِه می کنم.

ای محمد(ص)دخترانت اسيرند و فرزندانت، باد صبا خاک بر پيكرشان می پاشد.این حسین است که سرش ازپشت گردن بريده شده و عمامه و ردائش به تاراج رفته است.

پدرم‏فدای کسیکه طنابهای خيمه‏اش‏بريده شده‏وخيمه‏اش فرو نشسته است. پدرم فدای آنکه كاش جانم قربانش می گشت. پدرم فدای آنکه با لب تشنه جان سپرد. پدرم فدای آنکه از محاسنش ، خون فرو ريخت

 

 

 

تلخــــی انتظــــار مـــی كُشَـــدَم           مرکــب بی سوار می كُشَدَم

داغ‏حســـــرت‏به سينـــه‏ام گلکرد           تنگی شـــــام تار می كشدم

غوطـــــــه ور ميـــــان خون گلـــو           کودکی شیر خوار می كشدم

در شب دردنــــــــــاک عاشـــــورا           اشک بی اختيـــار می كشدم

بر گلــــوی گـــل رهایـــــی هــــا           خنجـــــــــر نابكــار می كشدم

در بر غنچـــــــه های تشنـــه گل           ساقی شرمســار می كشدم

به اسيری به سوی شام و ستم           ماه محمل ســـوار می كشدم

 

 

نوشته شده توسط منتظر در 13:58 |  لینک ثابت   •